پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گفتگوى دين و دولت - مرادى مجيد
گفتگوى دين و دولت
مرادى مجيد
نام كتاب: حوار الدولة والدين
ناشر: المركز الثقافى العربى
سال نشر: ١٩٩٨
محل نشر: بيروت
در طى دو دهه اخير، موضوع بنيادگرايى اسلامى يا اسلام سياسى و جنبشهاى اسلامى رواج فزايندهاى يافته است. بسيارى از متفكران و محققان در پى چار چوببندى و تجديد مفهوم و دلالت اين اصطلاحات، ابهامزدايى از آنها، تعيين جايگاه آنها در چشمانداز سياسى جهان اسلام، تحليل شرايط پيدايش و گفتمان ايدئولوژيك آنها، و رابطه اين جماعتها با جامعه مدنى و مشكل آنها با قدرت سياسى و دموكراسى و حقوق بشر برآمدهاند.
كتاب »حوارالدولة و الدين« گامى ارزشمند در اين مسير به شمار مىآيد، زيرا فراهم آمده از گفت و گويى جدى و راهگشا ميان برهان غليون نويسنده كتاب »نقد السياسة« و سمير امين است. سميرامين كتاب فقه السياسة را نقد كرد و برهان غليون نيز به نقد او پاسخ گفت ؛ بدين ترتيب اين تجربه شكل گرفت و كتاب »حوارالدولة و الدين« محصول اين تجربه است.
اهميت اين گفت و گو در آن است كه ميان دو نگره فكرى متفاوت شكل گرفته كه هر دو در تحليل واقعيات و پس ماندگى جهان عرب و اسلام، از عمق و كفايت علمى برخوردارند.
هر كدام از اين دو متفكر، راه كار و سازوكارى براى خروج از بحران كنونى جهان عرب كه عمدهترين شاخصه آن، نبود مشاركت و فروكش كردن تلاشها و فعاليتهاست، ارائه دادهاند:
برهان غليون در تحليل بحران كنونى، آن را بحرانى اجتماعى و سياسى مىبيند كه نقطه آغازين آن، تشكيل طبقه نخبگان جديد در مرحله پس از استعمار بود. زمانى كه دستهبندى اجتماعى ميان نخبگان متمايز و تودههايى از جامعه فاصله افكند كه از روند نو سازىاى كه دولتها با تكيه بر نخبگان به پيش مىبرند، بر كنار ماندند.
دورى تودههاى مردم از اين روند، شكاف و گسستى گسترده ميان نخبگان و جوامع را پديد آورد. اين شكاف روز به روز بيشتر شد، زيرا نخبگان تنها به مشكلات خاص خود مىانديشيدند و در نهايت از جامعه خود كه به حاشيه تبديل شده بود، بريده بودند. حاشيه شدگى اين جوامع به جايى كشيده شد كه اعضاى آن، به مهاجرتهاى وسيعى دست زدند و پناهنده شدن به كشورهاى پيشرفته را بر باقى ماندن در جوامع پس مانده خود ترجيح دادند ؛ در عين حال كارى به تحولاتى كه در سطح دولت بروز مىيافت، نداشتند.
اين »مدرنيسم فريب خورده« - به اصطلاح برهان غليون - معادلهاى نا برابر ميان نخبگان تشكيل دهنده دولت جامعهاى كه در حاشيه زندگى مىكرد، پديد آورد. اين معادله، وضعيت »دولت ضد مردم« - كه عنوان يكى از كتابهاى برهان غليون نيز هست - را پيچيدهتر كرد. راه خروج از اين بحران، گشودن مجال مشاركت سياسى، براى همه اركان اجتماعى مبتنى بر مهين دوستى و حراست از هويت و پذيرش دموكراسى، به عنوان راه حل معضل اجتماعى سياسى است.
اينها خطوط كلى پروژه فكرى برهان غليون است كه وى آنها را در بسيارى كتابها و نوشتههايش توضيح داده است.
اما نگره دوم، يعنى نگره سمير امين - اقتصاددان برجسته نئوماركسيست مصرى - مبتنى بر تحليل بحران سرمايهدارى كنونى جهان براساس كاركرد كنونىاش است. از ديدگاه سمير امين كاركرد فعلى سرمايهدارى جهانى، اداره بحرانها ونه حل آنها است. افزون بر اين، شيوه توليد آسيايى نيز مدخلى براى فهم بحران داخلى اين جوامع است. بنابراين، نگره سميرامين، به گونهاى در ضرورت تجديد ماركسيسم و تلاش براى شكل دادن به جريان چپ عربى ريشه دارد.
اين اختلاف روش شناختى بين غليون و امين، به اختلاف در بسيارى مسايل و اتخاذ مواضع متضاد در تحليل اين مسايل كشيده شده است. در اين مقال، نگره و ايستار اين دو متفكر را در باب اسلام سياسى معاصر، مطالعه و ارزيابى خواهيم كرد.
سمير امين، در تحليل پديده اسلام گرايى يا اسلام سياسى، از اين نقطه آغاز مىكند كه »اديان به عنوان پديدههايى اجتماعى - تاريخى، از سطح بالايى از معرفت برخوردارند كه امكان ساز گارى و همسازى با تحولات روابط اجتماعى را مىدهد«. بنابراين همه اديان از قدرت انعطاف بالايى بر سازگارى با شرايط مختلف برخوردارند. با توجه به رهيافتى كه سمير امين نسبت به دين دارد، موضعش در برابر جنبشهاى اسلام گرايى سياسى اين است كه اين جنبشها، شكلى از اشكال جنبشهاى شورش يا مقاومت مردمى است و »نشانه اصلى و روشن اين حركتها، شانه خالى كردن يا جا خالى كردنشان از مديريت چالش در زمينههاى زندگى اقتصادى و اجتماعى حقيقى و هجرتشان به آسمان و اتو پياى راه حلهاى انتزاعى كلى و امتناعشان از ترجمه شعارهايشان (مانند شعار اسلام راه حل است ؛ الاسلام هوالحل) به برنامهاى ملموس است كه به خواستههاى مردم بپردازد و پاسخهايى عينى به مشكلات اجتماعى و اقتصادى بدهد« .
گذشته از اين، هر چند گفتمان اسلامى بر آن است كه »اسلام در جوهر مفاهيمش، دموكرات است«، اما نظامهاى سياسى كشورهاى اسلامى، در فعاليتها و رفتار حكومتى خود، عملاً دموكراسى را ناديده مىگيرند. و از وقوع هرگونه اصلاح اجتماعى شايستهاى خوددارى مىكنند و قواعد رفتار منطبق با منطق بورژوازى وابسته را، بدون هيچ شك و شبههاى پذيرفتهاند.
سمير امين بر آن است كه در مطالعه حالت شكست در كشورهاى اسلامى، بعد مشتركى وجود دارد كه اين پديده را به شكلى ملموس تفسير مىكند و آن بعد مشترك »اسلام« است، اما منظور وى از اسلام، عقيده دينى اسلامى يا اسلام در سطح عقيده دينى نيست. منظور وى اسلام تاريخى است ؛ يعنى فهم جوامع اسلامى معاصر از نقش و درونمايه اسلام، سبب شكست كشورهاى اسلامى شده است. البته سمير امين، پيشرفتهاى شگرف جوامع اسلامى در قرون اوليه را كه آن هم در سايه نوعى فهم خاص از مضمون، محتوا و رسالت اسلام بود، انكار نمىكند.
به اين ترتيب، از ديد سميرامين، جنبشهاى اسلام سياسى، خود يكى از مظاهر بحران جوامع عربى و اسلامى كنونىاند و شكلگيرى آن، به هيچ روى براى حل اين بحران نبوده است و شكست كنونى آنها بازتاب بىثباتىهاى نظرى در ساختار گفتمان اسلام سياسى و عقب ماندن آن از تحولات اجتماعى و اقتصادى كنونى بينالمللى است كه اين خود بازتاب شكست در سطح اقدام عملى است. بدين ترتيب بحران عربى اسلامى كنونى، شكست سياسى، اجتماعى و اقتصادى سيستمهاى اسلامى تفسير مىشود. وى بر آن است كه منطق اين سيستمها، همان منطق سرمايهدارى است كه نه »توسعه« و نه پيشرفت مناطق عقب مانده را هدف خود قرار نداده است ؛ منطق اين سيستمها، مبتنى بر تحقق بالاترين سود ممكن براى سرمايهدار مسلط، در كوتاهترين زمان است، زيرا سرمايهدارى، كشمكش يا تضاد ميان توسعه و عقب ماندگى را توليد مىكند.
سمير امين در اين جا پرسش اساسى خود را مطرح مىكند كه آيا سيستمها و سازوكارهاى اسلامى، در پوشش مانعى در برابر اين هدف اساسى سرمايهدارى مىايستند ؟
سمير امين چنين تشخيص مىدهد كه بحران عقب ماندگى كشورهاى عرب به هيچ وجه بحران هويت نيست ؛ بلكه بحران اجتماعى است كه از قوانين توسعه سرمايهدارى در سطح جهانى و تبديل برخى مناطق پيرامون در اين چار چوب، به مناظق حاشيهاى ناشى مىشود كه در آينده ديررس، هيچ نقش تاريخىاى نخواهند داشت .
گفتمان هويت يا به تعبير ديگرى گفتمانى، كه مدعى است، بحران كنونى جهان عرب، ناشى از فقدان هويت است، از نظر سمير امين بر بحران جامعهاى دلالت مىكند كه در رويارويى با چالشهاى حقيقى شكست خورده است، زيرا تاريخ ثابت كرده كه جوامعى كه در روند تحولات خود كامياب شدهاند، با زمانه همساز شده و هويت خود را دگرگون ساختهاند؛ بىآنكه از هويت اصلى خود پرسش به ميان آورند .
اين تحليل امين با نگره برهان غليون اختلافى جوهرى دارد كه تحليل اجتماعى - سياسى وى بر گفتمان هويت و ضرورت جست و جوى هويت است، زيرا از ديدگاه وى، ريشه بحران عربى كنونى در فقدان مبانى فكرى بر پايى كيان جمعى واحد يا هويت سياسىاى كه وجود كيان مستقل و جماعت خود بنيادى را توجيه كند، نهفته است. ايده ملى گرايى به عنوان ايده نهادى جمعى، در دورهاى توانست، اين كيان مستقل را پديد آورد. اين جا است كه اهميت عنصر عقيده و نقش آن در تشكيل اين هويت گمشده رخ مىنمايد، زيرا در پس اين عقيده، ساختار ارزشى و تخيلى و نمادى، با همه نقشهايى كه در زندگى و تحول و حركت جوامع بشرى دارند، قرار دارند.
تحليل برهان غليون از دشواره »اسلام سياسى« در نوع درك او از رابطه دين و دولت در اسلام ريشه دارد، زيرا از ديد وى، دولت اسلامى از توازن ميان منطق جامعه - كه دين آن را شكل داده - و منطق دولت - كه محاسبات ژئوپلتيك و سياسى تحميل كرده است سر برآورده است. دولت اسلامى با عمل سزارينى متولد شد كه در آن جايگاه دولت و دين و تبديل مفهوم دولت و دين دوباره تعيين شد .
بنابراين نظريه »انعطاف اديان« كه ماركسيستها، بسيارى تحليلها و انگارههاى خود را بر آن استوار كردهاند، هيچ جايگاهى ندارد، زيرا عقيده جز از طريق عامل خارجى، يعنى دگرگونى شرايط مادى، تحول و تكامل نمىيابد، اما اين تحول به دليل تأثير دگرگونى شرايط اجتماعى و سياسى حيات جوامع، خنثى و بىتاثير بر جاى نمىماند؛ بلكه در مرحله بعد برخود اين شرايط تأثير مىگذارد ؛ تأثيرى دياليتيك يا متقابل برهان غليون تحليل خود از جنبشهاى اسلامى را - كه تحليلى اجتماعى - سياسى است بر همين نگره مبتنى مىكند. وى بين دو جنبش تمايز مىنهد ؛ جنبش يا گرايش عصيانگرى كه در پاسخ به بالا گرفتن كار وابستگى و خودباختگى و حاشيه راندگى اجتماعى پديد مىآيد و جنبش يا گرايش رسمى كه يكى از طرفهاى پيمانهاى وابستگى حاكم در بسيارى از كشورها است، زيرا جنبشهاى اسلامى به طور برجسته، جنبشهايى سياسى و اجتماعى، و داراى منافع و گرايشهاى روشن و معين هستند كه به هدف نزاع مستقيم بر سر قدرت به راه افتادهاند.
آنچه به اين جنبشها تمايز و هويت مىبخشد اين است كه اين جنبشها حكايت گر زمينههاى اجتماعى جديدى هستند كه در درون شكست الگوى كامل نو سازى و نوگرايى عربى با همه شكلها و شاخههايش امتداد مىيابد. اين نوگرايى (مدرنيسم) به همان اندازه كه تغذيه كننده جريان دينى - اجتماعى، با اين احساس فزاينده محروميت و رهاشدگى و بىآيندگى است، نوگرايىاى سقط شده، مصرفى، از خود بيگانه و نخبهگرا نيز هست.
معارضان اسلامى خشن يا كم خشونتتر، قدرت و انقلابى بودن حقيقى خود را از دين و تفسير آيات قرآن نمىگيرند ؛ بلكه از عمق تضادها و هرج و مرجهاى اجتماعى، سياسى و معنوى كه در فضاى بحران فراگيرى كه ميان عباد (بندگان)، اقتصاد، دولت و عقيده ملى گرايى موجود جدايى مىافكند، پا مىگيرد.
برهان غليون ظهور جنبشهاى اسلام گراى سياسى را نتيجه تلاقى سه عامل و تعامل آنها با يكديگر مىداند.
عامل نخست، فرهنگى و ناشى از تشديد سلطه مادى و فكرى غرب است. عامل دوم سياسى و ناشى از فروپاشى ايده ناسيوناليسم قومى و فروپاشى دولت، به عنوان اصلى ملى، و تبديل دولت به ابزار سركوب اجتماعى است. عامل سوم نيز بحران اجتماعى و اقتصادى است كه در شكل تيرگى مطلق سطح معيشت طبقات توده مردم و افزايش فاصله سطح درآمد، بازتاب يافته است.
چكيده تفسير برهان غليون از پديده اسلامگرايى، شكست كامل طرح دولت و سازندگى ملى و اجتماعى است و بقيه مشكلات، مظاهر اين شكست است.
راه حل چيست؟ در اينجا غليون، سكولاريسم را به عنوان راه حل معجزه گر و اصلى فاقد صفت ايدئولوژيك و پديدهاى جهانى و يگانه راه پيشرفت و نوسازى رد مىكند.
غليون، سكولاريسم را پديدهاى ايدئولوژيك - سياسى مىداند كه با جدايى دولت از كليسا مرتبط است، چنان كه آزادى وجدانى فرد را به رسميت مىشناسد. در نتيجه بايد ارتباطى كه برخى ميان سكولاريسم و دموكراسى مىبينند، منتفى دانست. »بنابراين، اسلام موجب فقدان دموكراسى نيست، چنان كه علت توليد سرمايهدارى كنونى نيز نيست ؛ بلكه تمامى جوامع - به لحاظ نظرى - نمىتوانند به جوامعى دموكرات تبديل شوند. اين امر بر توانايى تسلط بر عمليات توسعه و توزيع و حفظ حداقلى از تعادل اجتماعى داخلى و گسترش نوعى تربيت فكرى و مدنى توقف دارد«، زيرا دموكراسى مدلى از پيش ساخته نيست، بلكه ثمره انباشتى ويژه در حوزه اجتماعى، سياسى، فرهنگى و معنوى است.
در چنين وضعى دموكراسى مىتواند راه حل مشكل اجتماعى - سياسى كنونى باشد، اما دموكراسى، شروط معينى را براى فراهم شدن فضاى متناسب با خود تحميل مىكند؛ مهمترين اين شروط، گفت و گو ميان جريانهاى سياسى متنازع و مختلف است. سمير امين بر آن است كه »گفت و گو با جنبشهاى اسلامى، تا زمانى كه اين جنبشها گفت و گو را به لحاظ اصولى رد مىكنند، در دستور كار قرار ندارد«. اما غليون، چنين گفتمانى را خطرناك مىشمارد و گفت و گو ميان نيروهاى اجتماعى و داخلى و فتح باب تغييرات را كه شرط پشت سر نهادن بحران - در ابعاد عقيدتى و سياسى و اجتماعىاش است - را در دوره كنونى امرى مطلوب و لازم مىشمارد، زيرا گفت و گو، صرفاً حرفهاى تو خالى نيست ؛ بلكه استراتژى ملىاى است كه هدف آن، بازسازى تفاهم ملى به عنوان شرط بازسازى وحدت ملى است. گفت و گو تنها راه ايجاد اوضاع جديدى است كه فتيله نزاعها را پايين مىكشد و به وضعيت گسست و غربت و انزوا و ضعف ارتباط و پيوند عقلانى ميان نيروهاى درگير پايان مىدهد.
در جهان اسلام، آنان كه در مقابل اين گفت و گو موضع منفى مىگيرند، همان كسانى هستند كه خشونت و زور را به كار گرفتهاند و خواهان توقف روند مردم سالارى و تغيير فرهنگ ملى هستند. غليون در پايان تصريح مىكند كه سمير امين نمىتواند ادعا كند كه راه دموكراسى را برگزيده و در همان حال، بر سركوب نيروهاى ديگر (يعنى اسلام گرايان)، به صرف مخالفت نظرى با مبانى آن سكوت كند.
كتاب، گفت و گوى دولت و دين، الگويى از گفت و گويى مترقى است و اين اميد را تازه مىكند كه پيمودن راه گفت و گو، به حل معضلات و مشكلات چند لايه كشورهاى اسلامى بينجامد.